|
|
|
|
|
.....
سلام گل زیبای من... دلم واست خیلی تنگ شده... کاش اینجا پیشم بودی.... دوست دارم... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 15:36 توسط z_d
|
|
||
|
|
|
|
|
............. بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم تازیم و بنیادش بر اندازیم
دلم واست تنگ شده..........و میشه دوست دارم.... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 14:11 توسط z_d
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام نازی نازنین من... خوبی؟حتی خودمم نمیدونم چقد دلم واست تنگ شده... ولی دلم واست تنگ شده... دلم واسه اخم کردناتم تنگ شده... واسه اینکه بهم بگی " مگه میخوایم تا اردبیل پیاده بریم...؟" دلم واسه نگاهای زیبا و دوس داشتنیت یه ذره شده... و توی سفرم بیشتر تنگ میشه... دوس دارم هرجا که میرم با خودم بگم " اینجا رو حتما با نازی خانم خودم میام..." دوس دارم اونجا چشمامو ببندم و فکر کنم پیشمی تا کیف کنم... دلم برات تنگ میشه... تا ابد دوست دارم... هیچکس تو... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 17:9 توسط z_d
|
|
||
|
|
|
|
|
نازی!
خیلی یه جوریم.... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 0:37 توسط z_d
|
|
||
|
|
|
|
|
........ در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو کی شدی روشن به عالم راز پنهانم چو شمع در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست این دل زار و نزار اشک بارانم چو شمع در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:35 توسط z_d
|
|
||
|
|
|
|
|
..........
انگاری موی تو بود زل زده بود به گریه هام / جمعه نبودنت خندیده بود به هفته هام نکنه زردی برگا همشون یه نقشه بود؟!/ بشینه تو باورم من از تبار رفته هام بیا این خط و نشون این چشام! اینم کمون! اگه دوسم نداری قدر عشقمو بدون تا ته سوی چشام چش میذارم روونه شی/ حیفه پابند دل و حرفای عاشقونه شی توی تاریکی برو! ستاره ها منتظرن... / شاید امشب بتونی یه غزل شبونه شی بیا این خط و نشون این چشام! اینم کمون! اگه دوسم نداری قدر عشقمو بدون چند تا چشمه خشک بشه؟چند تا پری جادو کنه؟/ پلک من برفای چند زمستونو پارو کنه؟ چند نفر تو شعر من خسته بیان خسته برن؟/تا غروب خاطر عشق تو رو جارو کنه؟ بیا این خط و نشون این چشام! اینم کمون! اگه دوسم نداری قدر عشقمو بدون باز هم برای تو... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 21:14 توسط z_d
|
|
||
|
|
|
|
|
به نامش
واسه تو ترانه میگم بشکن این لب سکوتو!/ بگیر از این همه شوقم اون نگاه برهوتو! از سرآغاز تپیدن حسرت رو شونه هامه / قهر تو که میده زجرم شکل بغضی تو صدامه پر التماسم و تو ضربه های بی ترحم / از تو روم ترک نشسته توی آینه ها شدم گم کی تو عاشقانه میشی؟خیسه گریه! بیقرارم.../ پای تو با همه زجرم تا همیشه موندگارم... برای تو... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 20:35 توسط z_d
|
|
||
|
|
|
|
|
......
دیشب دوباره توی خیابان دلم گرفت / تاریک بود از تو چه پنهان؟! دلم گرفت شب بود و چشم های طلبکار عابران / یک جفت چشم شاهد تکرار عابران یک جفت چشم مثل تمام گذشته ها / مثل جواب تلخ سلام گذشته ها شب بود و باز عاشق خورشید می شدم / من وارد دوراهی تردید می شدم تردید قرن های پر از انتظار تو / تردید لحظه های عبور از کنار تو... تردید و اشتیاق هم آغوش می شدند / تک تک چراغ ها همه خاموش می شدند یک جغد با عجیب ترین بال می گذشت / انگار از سقوط تو صد سال می گذشت تاریک بود و وارد یک غار می شدم / باید ستاره بودم و تکرار می شدم شب ها همان مسافر دلسرد کوچه ام / این روزها عجیب ترین مرد کوچه ام... تنهایی از اتاق لبالب نمی شود / جایی که هیچ وقت مرتب نمی شود وقتی که خاک بود و نبودش درخت بود / دیوار با تمام وجودش درخت بود شعر و سکوت و خاطره دیوار لعنتی / بیرون کنار پنجره دیوار لعنتی شاید به اعتقاد تو انسان احمقیست / مردی که مثل خودکشی ناموفقیست شاید مدام کام تو را زهر می کند / مردی که با اتاق خودش قهر می کند شاید تو هم به مردن او فکر می کنی / وقتی به دل سپردن او فکر می کنی شاید خیال می کنی آماده نیستم / یا آن قدر که فکر می کنی ساده نیستم قسمت نبود گاه به گاهی ببینمت / شاید از این به بعد نخواهی ببینمت... یک مرد شعرهای خودش را گریست که / من عاشقم! ولی دلم از سنگ نیست که! یک مرد با سکوت خود آهنگ می زند / هر وقت گریه می کنی به دلش زنگ می زند وقتی برای فاصله هم گریه می کنند / دفترچه های باطله هم گریه می کنند قسمت نبود گاه به گاهی ببینمت / شاید از این به بعد نخواهی ببینمت لبریز از دقایق باران گرفته ام / چیزی شبیه قایق باران گرفته ام بیهدوه است سرخی بعد از غروب من / یک بار هم به فکر دلم باش! خوب من... یک بار هم به فکر دلم باش! خوب من.... خیلی دوست دارم... ناقابل ترین تو هستم... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 22:58 توسط z_d
|
|
||
|
|
|
|
|
..... من که از آتش دل چون خم می در جوشم مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم
همیشه دوست دارم... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 20:23 توسط z_d
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام او..... خدا ز نام تو پر می کند دهان مرا و از شراب دهان تو استکان مرا مرا شبانه گره می زند به روسریت عبور می دهد از گیسویت جهان مرا و تو پیامبری می شوی که چشمانت به یک کرشمه فرو ریخت استخوان مرا خدا دوباره کناهی بزرگ نازل کرد و حلقه کرد به دور تو بازوان مرا چقدر بوسه رها کرده در حوالی من! کدام نقطه زمین می زند لبان مرا! کدام نقطه زمین می زند که تیره کند درست مثل نگاه تو آسمان مرا خدا نخواست ببوسد کسی نگاه تو را خدا نخواست بگیرد کسی نشان مرا سپس نگاه تو را ناگهان به گریه کشید مقابل تو نشست و برید امان مرا همین که چشم تو را دید عاشقت شد و بعد رقیب من شد و از من گرفت جان مرا خدا به نام تو آب آفرید آتش زد خدا به نام تو سوزاند دودمان مرا خدا چقدر برایت گذاشت سنگ تمام تمام کرد به نام تو داستان مرا برای تو... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 20:46 توسط z_d
|
|
||